سرفه هایم از سیگار نیست...
سرفه هایم از سیگار نیست از غبار کارخانه هاییست که در دلم خاک میخورد...
امروزم از دیروزم سهمگین تر است نمیدانم چرا کسی به داد من نمیرسد من درختی هستم در کنار کارخانه ذوب خاتون اباد .گردوغبار مس شما بدجور داره ریشمو میسزونه نمیدونم شما احساس میکنید؟؟؟از آب زلال شماهاست که من هنوز تنومندم مثل کارخانه شما آدمها.شنیده بودم میخواهند کارخانه اسید بسازند تا شاید شماها بتوانید بهتر زندگی کنید کاش زودتر این کارو میکردن آخه تا کی من باید شاهد باشم که آّب زیرزمینی که حق من وشماست به این کارخانه برود و هر روز گردوغبارش بیشتر شود راستی کاش مهندس این کارخانه وقتی با ماشینش به سمت کارخانه میرفت نیم نگاهی هم به آینه ماشینش بیندازد تا گردو غبار معلق در هوا را ببیند،شاید دلش کمی به من و شما آدمها بسوزد.و از مسئولین بخواهد فکری به حال شماها بردارند... راستی حرفهایم به این سادگی که میخوانی نوشته نشده...
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۲ ساعت 2:41 توسط فریاد بی صدا
|