بوی نامهربان ماه مهر...
«آمنه»، «نادیه» و «اسمعه»، سه تن از همان دانشآموز شینآبادی هستند که این روزها با سوختگیهای 50 و 45 درصد، حال در بیمارستان ساسان تهران بستری هستند تا شاید تیغ جراحی پزشکان مرهمی باشد بر زخمهای چهرههای سوختهشان؛ گرچه 10 ماهی میشود جراحیهای طولانی چندساعته تنها تفریح آنها شده.
در بیمارستان ساسان از ایستگاه پرستاری سراغ کودکان شینآبادی را میگیریم. اتاق شماره یک را نشانمان میدهند. با پرستاری که از قبل هماهنگ شده وارد اتاق میشویم. صورتهای «آمنه»، «اسمعه» و «نادیه» که هر یک روی تختهایشان خوابیدهاند دیده نمیشود. خودمان را معرفی میکنیم، مادرانشان نیمخیز میشوند و نگاهمان میکنند. جلوتر میرویم، «آمنه» به طرف ما برمیگردد، با دستانی باندپیچی شده.
«نادیه» از تخت پایین میپرد؛ دخترکی تپل که گوشتهای اضافی روییده بر صورتش او را چاقتر از حد معمول نشان میدهد، برخلاف آمنه ، دستش را دراز میکند، از نگاه بر دستانش شرممان میگیرد، برخلاف ظاهراش انگشتان دستش همچون کودکی چهار ساله، لاغر، نحیف و کوتاه باقی مانده است. بر تمام دستانش تا آرنج رد بخیه و «گرافت» است.
ساعت ۸ صبح روز چهارشنبه، ۱۵ آذر ۱۳۹۱، یک کلاس درس مدرسه ابتدایی روستای شین آباد از توابع شهرستان مرزی پیرانشهر دچار آتش سوزی شد و از ۳۷ نفر دانش آموزان آن ۲۹ نفر دچار سوختگی شدند. حادثه زمانی روی داده که بخاری نفتی این کلاس دچار آتشسوزی شد و تلاش برای خاموش کردن آن موثر واقع نشد و آتش به تمام سطح کلاس سرایت کرد... 